زنده باد دوستاني كه دوستيشان با ما
شرطي نيست
حتي اگر محبتي از ما نبينند...
از حادثه ي عشق تر است..
اگر آسمان دلت ابري شد من را فرياد كن تا
يك دفتر دلنوشته
برايت بنويسم.
هر كودكي
با اين پيام به دنيا مي آيد كه
خدا
هنوز از انسان نا اميد نيست
زود چشمشان را میزنی،
خسته میشوند از رنگ تکراریت،
این روزها دوره ی رنگین کمان هاست…
را בوستـــــــــ בارمــــ
بــﮯ בعوتـــــــ مــــﮯ آیـــב
بـــﮯ منتــــــ مــــﮯ مانــــב
بـــﮯ خبـــــر نمــﮯ روב..
خدای سکــــــوت شده ام
خفقـــــــان گرفته ام تا
آرامـــــش اهـــالــــی دنیــــا
خط خطــــــی نشود....
اینجا زمیــــــــــن است
آدمهــــــــایش عجیبـــــــ اند....
خدایا...!
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدا نمیرسد...
اما تو گفتی که شنوایی!!!
برای همین فقط تو را صدا میکنم....
تنهایم نگذار...
تنها "خدايش" از پشت خنجر نميزند
نه به خاطر مردمان شرور، بلکه
به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و
کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
چه تلخ محاکمه می شوند
پاییز و زمستان
که برای جان دادن به درخت ،
جان می دهند
و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر
همه چیز به نام بهار تمام می شود ...
دست روزگار هلت میدهد ؛
اوج می گیری ...
بين هزاران"ديروز"
و ميليونها "فردا"
فقط يك "امروز" وجود دارد !
"امروز" را از دست نده ... !!!
اگر ختم روزگار هم باشي ...
در مراسم "ختم" خود
حضور نخواهي داشت...!
گاهي با يك قطره ليواني لبريز ميشود
گاهي با يك كلام قلبي آسوده و آارام ميگيرد
گاهي با يك كلمه يك انسان نابود ميشود
و گاهي بايك بي مهري دلي ميشكند
مراقب بعضي چيزها باشيم
در حاليكه ناچيزند...ولي همه چيزند
تمام مزرعه را مترسك ها خوردند
بيچاره كلاغ كه
زير بار تهمت ها سياه شد..!

از تصادف جان سالم به در برده بود
وميگفت:
زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است
و خدا همچنان لبخند ميزد..
امشب هنگام خوابيدن با خود قدري فكر كنيم
امروز چه كرده ايم كه فردا
لايق زنده بودن باشيم؟؟!!
شهرها بسيار ديدم من عيان
پرس و جو كردم من از پير و جوان
جملگي گفتند با نطق و بيان
هيچ شهري نيست همچون اصفهان
بعد از مدت ها زايند رود سيرا ب شد

خداجون شكرت
ولی....
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.
خدایا چه بی حساب و بی صدا می بخشی و ما
چه حسابگرانه تسبیح می گوییم.....
فقير به دنبال شادي ثروتمند
و ثروتمند به دنبال آرامش زندگي فقير است.
كودك به دنبال آزادي بزرگتر
و بزرگتر به دنبال سادگي كودك است
پير به دنبال قدرت جوان
و جوان در پي تجربه ي سالمند است
آنان كه رفته اند در آرزوي بازگشت
وآنان كه مانده اند در روياي رفتن...
خدايا !
كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است كه
هيچ كس به مقصد خود نمي رسد؟؟
شهامت ميخواهد سرد باشي
ولي گرم لبخند بزني....
ثانيه هاي انتظار و مكث پشت چراغ قرمز را تاب بياور
شايد دارند آرزوي كودكي دست فروش را
براي يك دقيقه كاسبي بيشتر برآورده ميكنند...
شاید
بتوانیم خدا را بهتر حس کنیم
میگویم:
باران وامتدادهایش یعنی
نقطه چین تا خدا
.
.
.
.
بقیه آدما
این باشه که
وفادار باشه .
دل اگر بستي محكم نبند....
او ميرود و تو ميماني و يك گره ي كور!!!
ديروز ميمردند و فراموش ميشدند
آ رام آرام
امروز چه زود از ياد رفته ايم
بي آنكه بميريم...
خدايا "بت" بود
"بت شكن" فرستادي
من پر از بغضم..
بغض شكن هم داري؟؟؟؟!!!



